أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
15
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
آن زمان كه رسولان نامه پيامبر را به سوى مداين ، كنستانتين پول ، مصر و . . . مىبردند من نيز همراه آن رسولان بودم و در دربار خسرو پرويز و هراكليوس و . . . و شاهدى بر عصبانيت خسرو پرويز و آرامش ظاهرى هراكليوس و . . . سالى گذشت كه مىتوانست قرنى باشد براى رسيدن به طواف كعبه و تسكين التهاب و شوق حج و سالى كه در صلح و صفا گذشت و چه زود به پايان رسيد و زمان حج بود . مدينه در تلاطم بود و پر جنب و جوش و گوئى حيات دوباره يافته ، اصحاب و ياران پيامبر را شوق حج به هيجان آورده بود و با چه نظمى حد فاصل مدينه و مكه را پيمودند و شوقى كه فتح خيبر را در سايه صلح سال گذشته نصيبشان كرده بود : سه فرسخ چون ز يثرب دور گشتند * به احرام حرم مأمور گشتند كه او را مسجد شجره خوانند * در آنجا شيعيان احرام بندند سوى احرامگه چون راه جستند * تن از چرك و گناه خويش شستند ز پرواز جوان از خاص و از عام * تمام شيعيان بستند احرام برهنه پا و سر آن نيك رويان * فتادندى به ره لبيكگويان و اينبار براى عمرة القضا كه در موضع بطن يأجج ، مكه و حرم امن خدائى را مشاهده كردند و حضور سران قريش كه تأكيدى بر پيمان صلح سال گذشته . چه حال و هوائى داشت آن زمان كه رسول خداى سوار بر ناقهء قصوا بودند و اصحاب به گرد او جمع ؛ و لبيكگويان وارد حرم گرديدند كه به دنبال اداى مناسك عمره ، بلال ، مؤذن رسول خدا و مسلمانان بر بالاى كعبه بود و طنين اللّه اكبر او در فضاى كوه و صحرا ، صفا و مروه ، كوه ابو قبيس و غار حرا ، پيچيده بود و نويد فتح مكه را به مسلمانان مىداد ، آن زمان بود كه صحابه و ياران معناى فلسفهء صلح حديبيه را دريافتند . و من در همان حالت رويا در مقام ابراهيم فريضه يگانه سحرگاهى ادا نمودم . بلى در پايان روز سوم ، قريش بار ديگر ياد آور شروط صلح و ترك مسلمانان از مكه شدند و وليمه پيامبر خدا به مناسبت وصلتشان با ميمونه را نپذيرفتند و من در آرزوى تناول وليمه پيامبر ، و چه بىعقل بودند اين قريش كه هنوز درنيافته بودند كه سال بعد